تبليغاتX
قــــــــــــیلـوله خــــــــــــــــانه

قــــــــــــیلـوله خــــــــــــــــانه

نگاهی دوباره به ...

اگه غول چراغی چیزی سراغ دارید به من معرفی کنید، پورسانت شما هم محفوظه.

کار سختی هم ندارم البته، یه مقداری (!)درس تلنبار شدس که فکر نکنم بتونم  بدون کمک غول یا معجزه .. کاریش کنم.


پ. ن:اصلا اگه مشقت این امتحانا نبود عجله ای نبود دانشگاهو تموم کنیم، حالا بودیم دور هم  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:40  توسط نیلو 

نفس می کشم

بوی بهار

مستم میکند

و من فارغ از هر تعقل و تدبیر دیوانگی می کنم

3ماه فرصت کمیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 20:50  توسط نیلو 


دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت اسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
وانگهم در داد جامی کز فروغش برفلک
زهره در رقص امد و بربطزنان میگفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد ایی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت گوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زانکه انجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد
اصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:44  توسط نیلو 

بابایی!!
من دارم میرم بیرون از کیفت پول برداشتم [رضایت]،
باز نگی نگفتی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:22  توسط نیلو 


وقتی چیزی ثابت به نظر میاد ،یا واقعا ثابته
یا هر دو سرعتتون یکیه
یا اینکه تو سرعتت بیشتره

پ ن:
اگه دیدی اشیا ثابتم دارن حرکت میکنن خوشحال نشو 



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:6  توسط نیلو  | 


قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما 
گرد بام و در من 
 بی ثمر می گردی 
انتظار خبری نیست مرا 
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس 
 برو آنجا که تو را منتظرند 
 قاصدک 
در دل من همه کورند و کرند 
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب 
 قاصد تجربه های همه تلخ 
 با دلم می گوید 
 که دروغی تو ، دروغ 
 که فریبی تو. ، فریب 
 قاصدک !هان ، ولی ... آخر ... ای وای 
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای 
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک 
ابرهای همه عالم شب و روز 
 در دلم می گریند 


"ماث"
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:9  توسط نیلو 

از گورخر پرسيدم:
تو سياهي،باخطهاي سفيد؟
يا سفيدي با خطهاي سياه؟
گورخر پرسيد؟
تو ادم خوبي هستي با عادات بد ؟
يا ادم بدي هستي با عادات خوب؟
تو شلوغي تو وقت هاي اروم؟
يا ارومي تو وقتهاي شلوغ؟
تو شادي تو روزهاي دلگير؟
يا دلگيري تو روزهاي شاد؟
تو با انجام کارهاي نادرست، خوبي؟
يا با کار هاي درست بدي؟
و هي،پرسيد،پرسيد،پرسيد تا رفت.
اما من ديگه هيچ وقت از گورخرها
در مورد خطهاشون سوال نمي کنم



ز. ن.1:معمولی ، خاکستری ، ....
نیست ادمی که کامل باشه .کاملا سفید ،خوب ،یا سیاه...، اگر هم باشه کمه خیلی.
اینجاس که منٍ من دست بکار میشه، تحلیل می کنه
می گیم فلانی با اینکه رفتارش بده، ولی .... ، گاهیم می گیم با اینکه خیلی خوبه ولی...
ولی ..
نتیجه :میشه بعضی جملات رو کوتاه تر کرد ، مثلا توی همین جملات بالا ، کل جمله فقط می خواهد قسمت
بعد ولی را بگوید .[نیشخند]
یکم که بگردی دور و برت پره از این جمله ها ،که واسه اینکه فکر نکنیم ادم های عادلی نیستیم ، دچار اطناب شدن .
عدالت کلمه ی سبکیه ، انقد سبک که به یه نفس توی هوا می لغزه و اروم میفته رو زمین.

ز.ن.2:دلم می خواد اینجارو یه تغیراتی بدم ولی....
چشمک 


 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:44  توسط نیلو  | 


سکوتی بود طولانی ،
شاید حتی حالا هم شکسته نمیشد ، اگر نمی امدم که فقط بگویم دلتنگم

بنویسم تا ...
__________________________________

هیچ کس نیست ،از گذشته چیزی نمانده .،پیچک سبز دیگر سبزینه ندارد.
ابی به گلدان میدهم،می روم . چراغ را اما خاموش نمی کنم....
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:27  توسط نیلو  | 

امروز رفتیم بدرقه مامان بزرگ .موقع رفتن که شد هرکسی گفت واسش دعا کنه ،یکی کنکور ،یکی واسه مریضی....من اما وقتی نوبتم شد،غصه ام شد .هیچ ارزویی ندارم انگار ، فقط بوس و خداحافظی .تو راه خیلی فکر کردم تا بفهمم چه ارزویی دارم،که ارزو باشه... مامان بیدارم کرد،رسیده بودیم دم در خونه ،هوا حسا بی گرم بود هنوز ،دلم فقط یه لیوان اب خنک می خواست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:39  توسط نیلو  | 


خواب بودم
بيدار شدم
رفتم سر حوض دلم

واي خدا جون،ماهي نبود
گفتم شايد رفته سفر
اما اخه، ماهيه من
اهل سفر رفتن نبود

نامه واسم گذاشته بود
نوشته بود
توي همون شب سياه ،که خواب بودم
تنها بوده
حتي ماهم نيومده، سر بزنه به حوضکم

        کنار يه بوته ي گل
       بازم کمين کرده بوده،
         گربهه مثه هميشه
ماهيه نارنجيه من،انگاري که
از ميون بوي گلا،
بوي اونو خوب شنيده
صداي تاپ تاپ دلش
تا هفت تا کوچه رسيده
        داد زده، همسايه ها
         بياين بيرون ،تو رو خدا
         کمک کنين ،به ماهيا
         اما ميگه ،خواب بودين
من اومدم تو خوابتون
منو ديدين،اما اصلا ً
حواستون ،به من نبود

اينجاها اينگار ماهيه
دستش داشته ميلرزيده
يه چندتايي قطره ي اشک
روي کاغذ هم چکيده
        نوشته من بايد برم
         گربه ميخواد، امشب واسم جشن بگيره
         جشن واسه تنها شدنم
         اخر قصه ي قشنگ
          ولي کوتاهه، بودنم
حالا رسيده سر حوض
داره نگاهم ميکنه
خواستم که فرياد بزنم
با نگاهش بهم ميگه
جشنمونو بهم نزن
بالا بري ،پايين بياي
اخر قصه ت همينه

دلم گرفت
تسليم شدم
اما چشام نمي تونس
گفتم بذار نامه مو من تموم کنم
بعدش ميام با هم بريم
        دل شما نسوخت واسم
         اما گذاشت گربه ي شب
         کارمو من تموم کنم
چيزي نمونده که بگم
فقط اگه ،خواستيد بازم
ماهي تو حوض نگه دارين
حواستونو جمع کنين
تو کوچه هاي شهرمون
لاي گلاي باغچه مون
گربه کمين کرده شبا
توي دل سياهيا
        خب حالا من ،ديگه برم
         صبر گربه تموم شده

نامه سفيد مونده زيرش
فقط يه لکه س،که شايد
امضاشه که با خون شده




این  شعرو البته قبلا یک جای دیگه گذاشته بودم ممکنه واسه بعضی دوستان تکراری باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:51  توسط نیلو  |